علی ایزدی

عقاید و تجربیات دانشجوی کامپیوتر

عقاید و تجربیات دانشجوی کامپیوتر

علی ایزدی

علی ایزدی هستم.
دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه امیرکبیر

امیدوارم اینحا جایی برای تعامل بهتر با دنیای بیرون بشه.

۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

به پیشنهاد اسماعیلِ جان  امسال تو سمینار زمستانه شریف که مباحث پیشرفته در علوم و مهندسی کامپیوتر بود شرکت کردیم

تجربه خوبی بود که متاسفانه وسط روز دومش به شدت سرما خوردم و مجبور شدم که برگردم خوابگاه ولی به هر حال تقریبا اون چیزایی که باید یاد میگرفتم رو یاد گرفتم تو همون یک روز و نصف.



معرفیسمینار زمستانه شریف

شامل حدودا ۳۰ تا ارائه و سخنرانی بود که تقریبا میشد ۱۲ تاش رو رفت.اکثر ارائه دهنده‌ها شریفیایی بودن که یا الان تو برترین دانشگاه‌های آمریکا و اروپا (استنفورد و ام‌آی‌تی و ETH و ... ) بودن یا این که الان استاد دانشگاه شریف بودنسطح ارائه‌ها بسیار بالا بود و خب تو اکثرشون کارهایی که انجام شده بود مرز علم رو تو همین یکی دو سال اخیر جابه‌جا کرده‌بودندبه همین خاطر میشه گفت جز برترین سمینارهاییه که چه تو رشته کامپیوتر چه تو کل رشته‌ها تو ایران برگزار میشه.



علاوه بر جنبه‌ی علمی نکات دیگه‌ای بود که یادگرفتم و در پایین بهشون اشاره میکنم



۱مباحث جدید در علوم و مهندسی کامپیوتر الگوریتمه و الگوریتم نه آشنایی با تکنولوژی جدید:

یکی از تفاوت‌هایی که حداقل من بین امیرکبیر و شریف دیدم اینه که تو دانشکده ما همه مصرف کننده و تو شریف تولیدکننده اند. البته اگه بگم همه شاید توی هر دو اغراق کرده باشم ولی خب همونجوری که گفتم همه ارائه‌ها الگوریتمی بودن ...که اکثرشون در مورد data science و learning بودند و البته در مورد computation هم ارائه‌هایی بود

شاید بگیم که خب این مطالب جابه‌جا کردن مرز علم بوده و این‌کار هیچ وقت تو ایران نه تو دانشگاهش درست حسابی رخ میده نه تو صنعتش که اکثرا کپی و استفاده از تکنولوژی جدیده. ولی خب نکته اینه که تا کی میخوایم به این وضع بمونیم و بالاخره از یه جایی باید خودمون تولیدکننده باشیم . با توجه به شرایطی هم که در رشته مون وجود داده رو ابزار به راحتی در اختیارمونه باید جلوتر از اینی که هستیم بریم و نباید ننسبت به کارایی که قراره با توانایی‌مون انجام میدیم در آینده بی‌تفاوت باشیم

از دانشگاه با این وضع نظام آموزش افتضاح و درسای قدیمی و درسایی که با هر کس علاوه بر فیلد مورد علاقه‌اش مجبوره بخونه خیلی چیزی در نمیاد و بهتره به جا این که همش صبح تا شب به اینو و اون غر بزنیم خودمون دست‌به‌کار شیم... فیلدهای خیلی خیلی جدید تو computer scince هستن و اونقدری مسئله open هست که تازه مطرح شدن و نیاز امروزه آدما هستن که میشه اونا رو حل کرد و مشکل مردم رو حل کرد

شاید بگیم اصلا چه نیازیه که بریم مسئله جدید حل کتیم... ما هنوز تو مسائل ده سال پیشمون که تو خیلی کشورهای دیگه هم حل شده موندیم. خب این حرف هم درسته و باید اول اونا رو هرچه سریع تر حل کرد تا بتونیم به مرحله پیشرفت برسیم و بتونیم تاثیرگذار باشیم.

خلاصه این که یکم باید فکرمونو بیشتر به کار بندازیم و قطعا یکی هم بیشتر تلاش کنیم و به فکر مسئله حل کردن باشیم. همه‌ی ذهنمون نست به الگوریتم هم شده درس ساختمان داده و الگوریتم

  ولی هرچی تو رشته ما هست الگوریتمه و این ماییم که باید الگوریتم ارائه بدیم نه کس دیگه 



۲- کار گروهی قوی:

این قسمت از مطلب یکم کمتر به wss ربط داره و از بحثی که با امیرحسین یکی دو شب قبل wss داشتیم شکل گرفت که خب من دو نمونه عینی‌اش رو تو wss دیدم

بیشتر از هر کسی من این موضوع رو متوجه خودم میکنم و به خودم بیشتر غر میزنم تا بقیه و البته از بقیه هم انتظار دارم که اگه این مشکل رو دارند بپذیرن چون بدون گروه به هیچ نخواهند رسید.

در مورد دو نمونه‌ای که از wss دیدم

۱- به طرز خیلی واضحی همه ارائه‌ها حاصل تلاش چندین نفر بودن و این معنی‌اش اینه که تنهایی نمیشه کاری کرد.

۲- برگزارکننده‌ها سمینار همکاری خیلی خوبی با هم داشتن که نتیجه‌اش شده بود چنین سمینار با کیفیتی که توسط خود دانشجوها و با حمایت اساتید انجام شده بود

خب حالا بریم سراغ مشکل. اکثر بچه‌ها تو دانشکده بعد یکی دو سال اول افتادن دنبال کار خودشون. بعد از سال اول که گروه گیمی تشکیل شد و بچه‌ها خوب کار کردن که همونم از هم پاشید گروه خاصی تو دنشکده از بچه های ۹۴ ای تشکیل نشد. به جر یکی دو مورد کوچیک

دلیلش یکی میتونه رقابت بین بچه‌ها باشه از این نظر که میخوان همیشه جلوتر از بقیه باشن که اول باید اینو تو ذهن خودمون درستش کنیم که تا یه جایی میشه از بقیه جلو بود و اصلا چرا از بقیه جلو بود وقتی میشه چندنفری خیلی خیلی جلوتر بود.

دلیل دوش میتونه نبود یه leader  درست حسابی باشه تو یه تیم .. اکثرا تیمایی که من تاحالا بودم توش تو دانشگاه لیدر درست حسابی نداشتن و خیلی زود شکست خوردن... لیدر لزوما نباید خیلی بهتر از بقیه باشه و یکی باید باشه که بتونه مدیریت کنه بقیه رو و تیم رو ببره به سمت اون هدفی که انگیزه دارن برای رسیدن بهش

اکثرا ما ایده‌هایی داریم و توانایی ها داریم که اگه جمع بشن میتونن حیلی تاثیرگذار باشن .. نمونه این گروه‌های موفق در دانشکده ما هم زیاد بوده از quiz of kings گرفته تا یکم قدیمی‌تر ها که شرکت‌های مختلفی زدن ولی الان بچه‌ها یکم تنبل‌تر شدن.

این دو تا دلیل رو آوردم که بگم باید دور هم جمع بشیم. بازم میگم که این مشکل رو بیشتر متوجه خودم میدونم تا بخوام به بقیه غر بزنم.

اگه گروه به وجود بیاد و بچه‌ها به هم اعتماد کنن کارها سازماندهی‌تر میشه... انگیزه‌ها بیشتر میشه ... وبقیه بیشتر بهمون اعتماد میکنن ... 



۳- کار آکادمیک یا کار در صنعت:‌ 

ربط این موضوع به wss اینه که آخر روز اول panelای در مورد این موضوع بود که با حضور دوتا از اساتید دانشگاه شریف یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه تهران و محسن حاتمی کسی که تو استنفورد MBA خونده برگزار شد... صحبت‌های خیلی خوبی انجام شد که تو مجموعه توئیت‌های زیر هم بهشون اشاره کردم.

https://twitter.com/ali__iz/status/946105662177767424

https://twitter.com/ali__iz/status/946104727850356737

https://twitter.com/ali__iz/status/946103965988638721

https://twitter.com/ali__iz/status/946103124707725312

مهم‌ترین صحبتش به نظرم این بود که اولبن نکته قبل از انتخاب بین دو مورد بالا تاثیر اجتماعییه که هر کدوم میتونن بذارن. اگه کسی به این نتیجه برسه که از طریق هر کدوم میتونه به این تاثیرگزاری برسه باید همون راه رو پیش ببره. و واسه این که هر کسی بتونه بفهمه کدوم یکی از این دو مسیر درسته باید برای خودش نقشی رو تعریف کنه  و هدفش رو مشخص کنه و اون وقت که تصمیم گرفت یعنی قدم اول رو برداشته و مسیری که باید بره به راحتی مشخص میشه.

اثرگذاری با این که مردم فکر کنند اثر گذاشته‌ایم یا واقعا در زندگی مردم اثر گذاشته باشیم متفاوت است یعنی هدف نباید معروف شدن یا دنبال پرستیژ‌ بودن باشه بلکه  هدف فقط باید تاثیرگذاری رو زندگی مردم باشه

این سوال هم تقریبا با سوال همیشگی پول بهتر است یا ثروت یکیه و نکته ای هست اینه که خیلی نمیشه جواب درستی براش یپدا کرد و به خود فرد بستگی داره. خود فرد باید انتخاب کنه که میخواد چیکار کنه و نباید بذاره بقیه واسش انتخاب کنن. اگه هدفش اینه که از طریق صنعت میتونه تاثیرگذار باشه باید وارد اون بشه و نباید به این توجه کنه که مثلا دکترا خوندنش جایگاه اجتماعی داره و بذاره بقیه واسش انتخاب کنن و خب لزوما هم هیچ کدوم به تنهایی نمیتونن مسیر درست برای همه باشن.

دو تا مثال هم زده شد 

اول این که توی پذیرش MBA استنفورد یکی از سوالاش اینه که چه چیزی تو زندگی براتون از همه چی مهمتره و چرا ؟

و این که اکثرا به شرایط موجود در ایران غر میزنن و میگن اینجا جای موندن نیست در حالی که اکثرشون نمیدونن قراره بعدن چیکار کنن و هدفشون چیه و فقط صرفا خودشون رو در مسیر بقیه گذاشتن و میذارن که بقیه مسیر رو واسشون تعریف کنن.

خلاصه این که الان مهم ترین چیز واسه ما پیدا کردن هدفه نه پیدا کردن مسیر. بعد این که هدف پیدا شد مسیر هم خودش پیدا میشه و اونوقته که آدم میدونه که از کاری که داره میکنه رضایت کامل داره و زندگی شادی هم در آینده خواهد داشت.



 در پایان امیدوارم که 

هر روز شرایط بهتری از دیروز واسه کشورمون به وجود بیاریم

سطح زندگی مردم رو بالا ببریم 

مردم رو شادتر کنیم 

فرهنگ‌ها و ارزش‌های غلطی که تو مردم نهادینه شده رو از بین ببریم.



در پایانِ پایان هم به یک خاطره از دیشب تو تاکسیِ tap30 اشاره میکنم

راننده پرسید خب هدفت بعد از تموم شدن کارشناسیت چیه. گفتم که خب میخوام ارشد بخونم و بعدش هم برم سر کار توی یک شرکت احتمالا (‌خواستم یه جواب راحتی بدم چون حال بحث نداشتم :/ ) و گفت که خب چرا برنمیگردی شهرتون گفتم خب هیچ شرکت نرم آفزاری نیست. گفت خب چرا همش دنبال اینی که تو یه شرکت و واسه بقیه کار کنی خودت برو کارآفرین باشه. این یعنی همون طور که خودمون از خودمون انتظار داریم و ایده‌آل‌امون اینه که کارآفرین باشیم بقیه مردم هم این انتظار رو ازمون دارن

ممنون که توجه کردین.